غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
97
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جامع دقايق نكتهدانى كف باذلش كافل مصالح افاضل و غمام انعامش شامل شرايف امائل نظم گشت ملك از عدالتش معمور * ظلم شد از سياستش مستور ذات او بود زيب تخت و سرير * نور رايش چو مهر عالمگير كف جودش چو ابر گوهربار * جوهرطبع او نكو آثار و آن شاهزادهء عالىگهر در روز گرفتارى پدر در ضمان حمايت حضرت داور بجانب خراسان نهضت فرمود و قرين صحت و سلامت روز پنجشنبه دوم ماه مبارك رمضان سنهء ثلاث و سبعين و ثمانمائه بدار السلطنهء هراه رسيده به دارائى سپاهى و رعيت اشتغال نمود و در روز جمعه سيم ماه مذكور در مسجد جامع آن بلدهء فاخره خطبه بنام حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان و ميرزا سلطان ابو سعيد و ميرزا سلطان احمد و ميرزا سلطان محمود خواندند و بدان واسطه خبر واقعه جانسوز سلطان سعيد بتحقيق پيوسته طوايف انام از خواص و عوام صداى نوحه و زارى باوج فلك زنگارى رسانيدند بيت بگرديد عالم ز آئين خويش * كه آمد عجب مشگل صعب پيش و صباح شنبه چهارم كوتوال قلعه اختيار الدين باغى گشت و مردم جوقجوق شعار هوادارى سلطان حسين ميرزا ظاهر كرده كار از حيز تدبير درگذشت بنابرآن در وقت استوار سلطان محمود ميرزا باتفاق امير يار مغول و امير قنبر على و جمعى ديگر از سالكان طريق يكدلى از دروازهء خويش بيرون رفته روى توجه بصوب سمرقند نهاد و بعد از وصول بدان بلدهء فردوس ميرزا سلطان احمد ابواب لطف و مرحمت بر روى برادر بگشاد و چندگاهى ميان برادران طريق موافقت مسلوك بوده آخر الامر ميرزا سلطانمحمود روزى ببهانه شكار از شهر بيرون رفت و باغواء احمد مشتاق و سيد بدر و خسرو شاه و بعضى ديگر از مقربان درگاه راه حصار شادمان پيش گرفت و بعد از وصول به مقصد امير قنبر على كه در آنوقت حاكم آنولايت بود ميرزا سلطانمحمود را بسلطنت برداشت و آنحضرت در ولايات ترمذ و چغانيان و حصار و ختلان و قندز و بقلان و بدخشان تا كوتل هندوكش علم سلطنت برافراشت و ميرزا سلطانمحمود در ايام فرمان فرمائى چند ؟ ؟ ؟ بت سپاه به طرف كتور و جبال سياهپوشان برد و با كفار آنديار لوازم غزا و جهاد بجاى آورد لا جرم ملقب بغازى گشت و طغراى فرامين خود را سلطان محمود غازى نوشت و آنحضرت را در اوقات سلطنت با سلطانحسين ميرزا مكررا جنك و صلح اتفاق افتاد چنانچه در اثناء بيان وقايع آتيه خامه دو زبان بتقرير آن حالات زبان خواهد گشود و چون در شوال سال هشتصد و نود و نه ميرزا سلطان احمد در سمرقند وفات يافت سلطانمحمود ميرزا بنابر استدعاء اعاظم امرا از حصار بسمرقند شتافت و كوكب اقبالش بدرجهء كمال رسيده در دار الملك حضرت صاحبقرانى قدم بر مسند كامرانى نهاد و باستمالت امرا و اركان دولت پرداخته ابواب عيش و عشرت برگشاد و ميرزا ملك محمد را كه داماد آنحضرت و پسر برادر بزرگتر سلطانسعيد ميرزا منوچهر بود و خيال استقلال داشت با ديگرى از شاهزادگان تيمورى گرفته بقتل رسانيد و نسبت بمتعلقان حضرت ولايتپناه خواجه ناصر الدين عبيد اللّه كه پيوسته در ظلال حمايت ايشان فرق انسان از حاكمان در ضمان امان